- تاریخ انتشار : چهارشنبه 31 دسامبر 2025 - 8:44
- کد خبر : 1492 چاپ خبر
مشروح سخنان حسینی مزاری در سالگرد شهدای هفت جدی/ از افشای نقش امریکا در ترور نخبگان تا وظایف امروز جامعه اسلامی
رئیس مرکز فعالیتهای فرهنگی اجتماعی تبیان افغانستان در همایش «شهدا و پرچمداری برای آگاهی و بیداری» ضمن بازخوانی جزئیات حملات تروریستی علیه مرکز تبیان و خبرگزاری آوا، این جنایتها را پروژهای سازمانیافته برای حذف نیروهای نخبه دینی و فرهنگی دانست و تأکید کرد که راه شهدا، راه بیداری، دشمنشناسی، وحدت اسلامی و عمل به اسلام ناب است؛ مسیری که با وجود همه فشارها همچنان با قدرت ادامه دارد.
خبرگزاری صدای افغان (آوا)-مشهد مقدس: همایش «شهدا و پرچمداری برای آگاهی و بیداری» به مناسبت هشتمین سالگرد شهادت شهدای حملات تروریستی گروه تکفیری داعش علیه مرکز فعالیتهای فرهنگی اجتماعی تبیان و خبرگزاری صدای افغان (آوا)، شامگاه جمعه ۵ جدی/دی، با حضور گسترده اقشار مختلف مردمی، شخصیتهای برجسته فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در حسینیه شهید مصباح (ره) مشهد مقدس برگزار گردید.
پیش از این، یک گزارش خبری از سخنرانی حجتالاسلام والمسلمین حسینی مزاری رئیس مرکز فعالیتهای فرهنگی اجتماعی تبیان در همایش «شهدا و پرچمداری برای آگاهی و بیداری» منتشر شد. گزارش پیش رو، مشروح کامل سخنان وی را در این همایش ارائه میکند.
حسینی مزاری در این سخنرانی، با استناد به روایت امام هادی(علیه السلام)، دنیا را میدان معامله دانسته و شهدا را سودمندترین معاملهگران این عرصه معرفی میکند؛ انسانهایی که با آگاهی و انتخاب، بدن فانی خود را در راه خدا تقدیم کردند و به بالاترین بهره الهی دست یافتند. وی شهدای مرکز تبیان را از برجستهترین مصادیق این نگاه دانسته و با تشریح جزئیات فاجعه هفتم جدی، این حادثه را از نظر کمیت و کیفیت، بیسابقه در تاریخ معاصر افغانستان توصیف میکند.
رئیس مرکز تبیان همچنین با مرور سلسله حملات نرم و سخت علیه این تشکیلات، دلیل اصلی این دشمنیها را پرچمداری آگاهانه مرکز تبیان در عرصه دین، فرهنگ، وحدت اسلامی و مقابله با اشغال و استکبار دانسته و تاکید میکند که خون شهدا نه تنها پروژه حذف این جریان را ناکام گذاشت، بلکه به افشای چهره واقعی دشمن، افزایش آگاهی عمومی، رویش نیروهای تازه و تداوم مسیر بیدارگری و مطالبه اسلام ناب در افغانستان و منطقه انجامیده است.
حسینی مزاری در بخشهای دیگری از این سخنرانی، با ترسیم وظایف امروز جامعه اسلامی، بر ضرورت تحقق خواست شهدا یعنی برپایی حکومت عدل اسلامی، عمل به اسلام ناب و پرهیز از اسلام گزینشی تأکید میکند. وی دشمنشناسی، شناخت ابزارهای نرم و سخت استکبار، تقویت جبهه فرهنگی و اقتصادی، حمایت از جریانهای مجاهد در سراسر جهان اسلام، پرهیز از تنشآفرینیهای قومی و مذهبی و حفظ وحدت و ولایتمداری را از الزامات تداوم راه شهدا دانسته و میگوید که تنها با آگاهی، بیداری و حضور فعال در سرنوشت جامعه میتوان میراث خون شهدا را پاس داشت و آیندهای مبتنی بر عزت، استقلال و هویت اسلامی رقم زد.

متن کامل سخنان حجتالاسلام والمسلمین حسینی مزاری در این همایش به شرح ذیل است:
أعوذ بالله من الشَّيطان الرَّجيم.
بسم الله الرَّحمن الرَّحيم.
الحمد لله ربِّ العالمين و به نستعین.
أمّا بعد، قال الإمام الهادي (عليهالسلام): «الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ و خَسِرَ آخَرُونَ»
دنیا به مثابه بازار معامله
سعی میکنم طی فرصت باقی مانده خدمت عزیزان نکاتی را مطرح بکنم. امام هادی علیهالسلام در این روایت میفرماید که دنیا یک بازار است؛ برخی در این بازار سود میکنند و برخی هم زیان و قطعاً یکی از افراد و مجموعههایی که در این دنیا سودی بسیار کلان میبرند، شخصیتهای مبارز و مجاهدیاند که هم زندگی شهیدانه دارند و هم در راه مبارزات اسلامی به فیض شهادت نائل میشوند. چون بخواهی یا نخواهی این بدن نابودشدنی است؛ هرچقدر ما در راستای حفظ و نگهداریاش تلاش کنیم، مثل یخ است، بالاخره این بدن در نهایت نابود خواهد شد و فنا میشود. وقتی اینگونه باشد، چرا در بدل این بدن فناشدنی، بالاترین و برترین بها را نگیریم؟! لذا شهدا عناصر معاملهگری هستند، منتها از جمله معاملهگران بسیار زرنگ که توانستند در ازای بدن فناشدنی، بهای بزرگ و برتری را طی معاملهای که با خدای متعال دارند، به پای این معامله با خون سرخ خودشان امضا کنند و بهره بزرگ را صاحب شوند.
شهدای مرکز فعالیتهای فرهنگی اجتماعی تبیان با خداوند معامله کردند
شهدای مرکز فعالیتهای فرهنگی اجتماعی تبیان از این دست شهدا بودهاند؛ شخصیتهایی که واقعاً در زندگیشان به جز فکر کار در مسیر خدا و تحقق اهداف ائمه معصومین علیهمالسلام چیز دیگری نداشتند، به خصوص شهدایی که در هفتم جدی به فیض عظمای شهادت نائل شدند. حتماً شما میدانید که هفتم جدی مراسمی در دفتر کابل برگزار بود؛ البته مراسم هفتگی بود و هر هفته روزهای پنجشنبه برگزار میشد. یک عامل انتحاری در داخل جلسه خود را جابجا کرد و همچنان از قبل، با یک سازماندهی بسیار قوی، دو طرف کوچهای که منتهی میشد به دفتر ما نیز بمبگذاری شده بود؛ به گونهای که بعد از انفجار، کسانی که زنده مانده بودند وقتی بیرون میشدند در معرض انفجار مجدد قرار میگرفتند و در این دو انفجار نیز عدهای مجروح شدند. به هرحال حرکتی که در این عملیات اتفاق افتاد، بسیار سازمانیافته و تشکیلاتی بود.
حمله به دفتر مرکز تبیان توسط امریکاییها مدیریت شد
در آن زمان ابتدا مطرح شد که عامل این انتحار و انفجار شبکه حقانی است، بعد بلافاصله مطرح شد که داعش است و داعش هم در سایت خودش تصویر عامل انتحاری را منتشر کرد و عملیات را به عهده گرفت؛ ولی آنچه اسناد و مدارک نشان میداد و برای ما ثابت شد این بود که حمله توسط امریکاییها از پایگاه بگرام سازماندهی شده بود و با همکاری امنیت ملیِ جمهوریت کذایی صورت گرفته بود. یکی از دلایلی که مشخص میساخت امنیت ملی در این انفجار دخیل است، این بود که یک روز بعد از انفجار، هیئتی از امنیت ملی پیش ما در مدرسه امام امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد؛ جایی که ما آنجا مستقر بودیم تا درباره فاجعه و ابعاد آن صحبت کنیم. البته من آنجا با جدیت برخورد کردم و گفتم عامل این انفجار شما هستید، یا مستقیم یا غیرمستقیم. در همین اثنا که ما در حال صحبت بودیم، یکی از اعضای هیئت گفت: «حاجآقا، خدا فضل کرد که در روز پنجشنبه من نبودم؛ در هر پنجشنبه من در جلسه شما در صف دوم بودم، چون نیروهای امنیتی معمولاً در مجالس و محافل اینچنینی حضور دارند برای تهیه گزارش و انعکاس آن اما در این پنجشنبه برای ما یک مأموریت دیگر پیش آمد». من آنجا چیزی برایش نگفتم، اما همین موضوع نشان میدهد که امنیت ملی از این حادثه نه تنها خبر داشته، بلکه خودش نیز دست داشته است؛ لذا نیروی مرتبط خودش را وادار میکند که در روز پنجشنبه، روز حادثه، در جلسه ما حضور نداشته باشد. به هر حال این حرکت، حرکت امریکا و حرکت به اصطلاح امنیت ملی افغانستان بود و این حادثه را شکل داد.
حمله تروریستی هفت جدی حادثهای استثنایی در تاریخ افغانستان
این حادثه، حادثهای بسیار استثنایی در تاریخ افغانستان بود. در تاریخ افغانستان، چنین مجموعه ی نخبهای در هیچ عملیات و در هیچ انفجار و انتحار تروریستی از دست مردم افغانستان گرفته نشده بود. سی و یک نفر روحانی و طلبه در این انفجار به شهادت رسیدند. ما مدرسهای داشتیم به نام مدرسه امام امیرالمؤمنین علیهالسلام که ۷۸ نفر طلبه در آنجا بودند و اینها هر پنجشنبه در این جلسه شرکت میکردند؛ از این ۷۸ نفر، ۳۱ نفر شهید شدند و ۲۷ نفر هم مجروح، که وضعیت برخی از مجروحین بسیار وخیم بود و تا ۱۷ عمل جراحی نیز در سر، صورت و دستهای شان در همین مشهد انجام شد. مابقی نیز اساتید دانشگاه، دانشجوها، دانشآموزان و متنفذین اجتماعی بودند؛ آقایان بودند و خانمها بودند؛ همه نیروهای نخبه بودند. این عملیات، عملیاتی بسیار هدفمند بود، چون بحث فقط ارعاب نبود. دشمن در آن زمان عملیاتهای تروریستی زیادی انجام میداد که اغلب در راستای ایجاد ارعاب و ترساندن مردم بود، اما عملیاتی که علیه مرکز تبیان و خبرگزاری آوا انجام شد، برای ارعاب نبود؛ عملیاتی بسیار هدفمند برای حذف چنین نیروهایی بود.
شهدای مرکز تبیان از نگاه کمیت و کیفیت استثنایی بودند
نیروهایی که حداقل مدت همراهیشان با ما ۹ سال و حداکثر بیش از ۳۰ سال بود. ببینید که ما روی این نیروها چقدر کار کرده بودیم؛ کارهای آموزشی کوتاهمدت و درازمدت، مصارف هنگفت برای تربیت و کادرسازی در طول این همه سالها انجام شده بود. اینها بهترین نیروها بودند که در این عملیات از دست ما رفتند. هم از نظر کیفیت، این شهدا شهدای استثنایی بودند و هم از نظر کمیت؛ بیش از ۱۴۰ نفر شهید و زخمی نخبه که در افغانستان کاملاً بیسابقه بود؛ نه در زمان جهاد چنین شهدایی یکجا از دست ما رفت و نه در زمان جمهوریت و نه بعد از جمهوریت. به هر حال این وضعیت پیش آمد.
چرا مرکز تبیان همواره مورد هدف دشمنان بوده است؟!
اما چرا مرکز تبیان؟! جریانهای دیگری هم در افغانستان بودند، احزاب دیگر هم بودند، سازمانهای دیگر هم بودند؛ چرا فقط مرکز تبیان؟! مرکز تبیان از ابتدای تأسیس در معرض حملات نرم شدید بود؛ چه از داخل افغانستان و چه از خارج افغانستان، و به خصوص در دوره جمهوریت این حملات بسیار شدید شد؛ آنقدر شدید و سازمانیافته که بعضی دوستان دلسوز هم گاهی میآمدند و هشدار میدادند که آقا این چه وضعی است. بالاخره تلویزیونهایی بودند که میزگردهای شان مشخصاً علیه ما بود و کار دیگری نداشتند جز تبلیغات علیه مرکز تبیان.
از حملات نرم تا حملات سخت
وقتی با حرکات نرم نتوانستند ما را به زانو دربیاورند، شروع کردند به حرکات سخت. اولین حرکت سخت در سال ۸۳ در دفتر ما که در کارته ۳ کابل بود اتفاق افتاد. گروهی از افراد مسلح نیمهشب وارد دفتر ما شدند و قصد داشتند بچههای ما را دستگیر کنند و بعد بکشند و هر برنامه دیگری که داشتند اما الحمدلله محافظین دفتر هوشیار بودند، برخورد صورت گرفت و افراد مسلح با دادن تلفات فرار کردند و جسد فردی را که گلوله خورده بود از دفتر بردند. آن زمان ما نخواستیم این موضوع رسانهای شود و سکوت کردیم، به خاطر اینکه ممکن بود تبعات منفی بیشتری داشته باشد.
تداوم حملات به مرکز تبیان تا حادثه هفتم جدی و پس از آن
در سال ۹۴ دومین حرکت سخت در دفتر هرات ما صورت گرفت؛ شبی که شب اربعین بود و دفتر با نارنجک مورد حمله قرار گرفت. جناب آقای هاشمی، مسئول دفتر، که در این جلسه حضور دارد، شاهد این حادثه بودند. این حمله خسارات مادی داشت، اما الحمدلله خسارات جانی نداشت، چون همزمان با پرتاب نارنجک، همکاران ما برای صرف شام به طبقه زیر رفته بودند و در طبقهای که نارنجک اصابت کرد کسی حضور نداشت. سومین حادثه، حادثه هفتم جدی ۱۳۹۶ شمسی بود که سختترین اقدام علیه تشکیلات صورت گرفت. آخرین حمله نیز حمله به دفتر مزار ما بود که در ۲۰ حوت ۱۴۰۱ رخ داد و در آنجا نیز عملیات انفجاری انجام شد و ۴۰ نفر از همکاران ما شهید و زخمی شدند.
علت هجمههای نرم و سخت علیه مرکز تبیان
دلیل مورد حمله قرار دادن مرکز تبیان، چه از نظر حرکتهای نرم و چه از نظر حرکتهای سخت، کاملاً روشن است. البته حرکتهای نرم همچنان علیه ما وجود دارد و به بهانههای مختلف مطلب تولید میکنند، فیلم تولید میکنند، صوت تولید میکنند در فضای مجازی و رسانهای. کاملاً مشخص است که تشکیلات مرکز تبیان در افغانستان، به خصوص در دوران جمهوریت، تنها تشکیلاتی بود که علیه اشغال و به ویژه تبعات فرهنگیِ اشغال، علناً و عملاً در صحنه حضور داشت و مواضع بسیار شفاف اتخاذ میکرد. مطالب خیلی خوب تولید میشد، محتوای بسیار قوی ارائه میگردید و مواضع ما مواضع رک و روشن بود؛ یعنی در طول دوران جمهوریت، تنها تشکیلاتی که پرچمدار تفکر اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و پرچمدار فعالیتهای فکری و فرهنگی در سطح افغانستان و منطقه بود، مرکز تبیان بود. این ادعا، ادعای بدون شاهد و مدرک و سند نیست. شما در گوگل جستجو کنید؛ در هرات، مزار، بامیان، غزنی، قندهار، کابل و ولایاتی که ما نمایندگی داشتیم. حتی اکنون با وجود اینکه بیش از چهار سال از عمر امارت اسلامی میگذرد و فرافکنیهای زیادی هم در خارج علیه امارت اسلامی وجود دارد، ما همچنان با همان تفکر قبلی در داخل افغانستان حضور داریم.
ثبات راه و رویکرد تشکیلات مرکز تبیان از آغاز تا امروز
اینگونه نبوده که آغاز کار ما یک مسیر داشته باشد، در زمان جمهوریت که فضا، فضای غربی بود و رعب و وحشتی که غربیها ایجاد کرده بودند، مسیر دیگری را انتخاب کنیم و بعد از جمهوریت و با آمدن امارت اسلامی، رویهای متفاوت در پیش بگیریم؛ نه، چنین نبوده است.
رویه ما از همان روز اولی که تشکیلات تأسیس شد، به عنوان یک تشکیلات اسلامی با هدف بیدارگری و آگاهسازی مردم، همان مسیری بود که پیامبران الهی و ائمه معصومین علیهم السلام پیمودهاند. تا امروز نیز همین روند ادامه داشته و حرکت در این مسیر با افتخار انجام میشود؛ چه در جلسات خصوصی، چه در مجالس عمومی، چه در رسانه و فضای مجازی. آنچه در دل داریم، در زبان ما و در عملکرد ماست. هدف ما راه خداست، راه دین است و تحقق اندیشههای ائمه معصومین و اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام در افغانستان است.
مرکز تبیان و پرچمداری وحدت و اخوت اسلامی در افغانستان
ما تنها تشکیلاتی در افغانستان هستیم که به دنبال وحدت و اخوت اسلامی بودهایم، هستیم و خواهیم بود. وقتی با کسی دست میدهیم، طرف مقابل هر کسی میخواهد باشد؛ پشتون باشد، تاجیک باشد، هزاره باشد یا هر قوم دیگری، ما در چارچوب مباحث اسلامی سعی میکنیم صادق و راست باشیم. سیاستبازیهای معمولی که در افغانستان رایج است، در کار، زبان و برنامههای تبلیغاتی ما وجود نداشته و اساساً راهکار هم همین است. در بحث وحدت، شما تا امروز حتی یک کلمه از ما علیه افراد و احزاب به صورت مصداقی نشنیدهاید. ما هیچگاه موضع مشخصی علیه حزب خاص، در بحث قومیت یا در مورد پیروان مذاهب نگرفتهایم. اگر کسی میتواند سند و مدرکی بیاورد که من یا یکی از همکاران ما در رسانهها، فضای مجازی، مجالس خصوصی یا عمومی علیه فرد یا جریان مشخصی سخن گفتهایم، ارائه کند.

تنها یک استثنا و پرهیز از تنشآفرینی
به جز یک مورد که در سال ۱۴۰۲ و در ارتباط با شهادت آقای مصباح، مطلبی مطرح شد که بحثی درست، واقعی و مستند بود، باز هم به خاطر اینکه خدشهای به وحدت مردم وارد نشود، همان یک بار مطرح شد و دیگر ادامه داده نشد. ما میتوانستیم جار و جنجال رسانهای راه بیندازیم، چون صدها نیروی نویسنده، سخنران و مبلغ در داخل افغانستان و خارج از کشور، در ایران، اروپا و نقاط دیگر داریم. اگر یک بار علیه فرد یا جریانی بسیج تبلیغاتی میکردیم، معلوم نبود چه شرایطی در صحنه ایجاد میشد. اما باز هم به خاطر وحدت، سعی کردیم حرمت بزرگان، با هر گذشتهای که داشتهاند، حفظ شود؛ چه کسانی که در زمان جهاد بودند و چه کسانی که در زمان جمهوریت کارهای مثبتی انجام دادهاند.
توصیه تشکیلات مرکز تبیان به پرهیز از فرافکنی و تخریب
امروز هم توصیه ما به همه مردم این است که دست از فرافکنی و تبلیغات سنگین علیه این شخص و آن شخص، علیه این حزب و آن حزب بردارند. این روش، راهکار مناسب نیست و اثر منفی بر افکار عمومی دارد. وقتی مرکز تبیان چنین کیفیتی در کار خود داشته باشد، طبیعی است که مورد هجمه، فشار و برخوردهای نرم و سخت قرار بگیرد. این برخوردهای سخت هم شاید پایان کار نباشد و ادامه داشته باشد. صحنه، صحنه مبارزه است. راه ما راه دین، راه خدا، راه منافع ملی و مردم است و تحت هیچ شرایطی از هیچکس واهمه نداریم. نه وامدار کسی هستیم، نه بدهکار کسی و نه پروژه و پولی از کسی گرفتهایم که به خاطر آن، زبان و سیاست خود را مطابق خواست فلان فرد یا جریان تنظیم کنیم. ما به عنوان یک مسلمان متولد شدیم، به عنوان یک مسلمان وارد عرصه مبارزه و جهاد شدیم و این حرکت ادامه دارد. از خدای متعال میخواهیم توفیق بیشتری عنایت کند تا این مسیر را به عنوان یک عمل عبادی ادامه دهیم و در پایان عمر، شهادت نصیب ما شود. البته من فعلاً به دنبال شهادت نیستم که هر لحظه بگویم خدایا شهادت؛ نه، میخواهم زنده باشم و برای خدا و دین و مردم کار کنم. آخر عمر اگر شهادت نصیب شد، بهتر است.
پیامدهای مادی حمله هفتم جدی به تشکیلات مرکز تبیان
پیامدهای حمله هفتم جدی هم مادی بود و هم معنوی. پیامد مادی آن این بود که خسارت عظیمی به ما وارد شد؛ هم از نظر امکانات دفتر هرچند دفتر به دلیل استحکام کامل منهدم نشد، اما ساختمان آسیب جدی دید و وسایل و امکانات فرهنگی و رسانهای ما تقریباً نابود شد. مهمتر از خسارات مالی و ساختمانی، از دست رفتن نیروهای ما بود؛ نیروهایی بسیار ارزشمند. اگر نگوییم هرکدام از آنها میتوانستند یک کشور را مدیریت کنند، قطعاً هر یک از این شهدا توان مدیریت یک ولایت را به راحتی داشتند. شخصیتهایی بسیار تأثیرگذار و مهم بودند.
دستاوردهای معنوی حمله هفت جدی و افشای چهره دشمن
اما فواید معنوی انفجار هفتم جدی برای اسلام، دین، مذهب و مکتب بسیار گسترده بود.
اولین پیامد آن، آگاهیبخشی به مردم بود. مردم افغانستان بیش از پیش از اهداف کار ما، برنامههای مان، اهداف شهدا و از خباثت و پلیدی دشمن آگاه شدند؛ به ویژه اینکه در رأس این جنایت، امریکاییها قرار داشتند. دو روز بعد از انفجار، در هوتل اینترکانتیننتال مصاحبه مطبوعاتی برگزار کردیم و در حضور رسانهها اعلام کردیم که این کار، کار داعش نیست و کار طالبان هم نیست، بلکه کار امریکاست؛ حتی اگر به نام داعش تمام شود، این جنایت، جنایت امریکاییهاست. امریکا مستقیماً از پایگاه بگرام این عملیات را مدیریت کرده و این جنایت را رقم زده است. این افشاگریها ادامه داشت و تا امروز نیز ادامه دارد و امشب هم با صراحت میگوییم که این نیروهای ما توسط امریکاییها، با همکاری امنیت ملی فاسد جمهوریت، به شهادت رسیدند.
شکست امریکا و تداوم حیات مرکز تبیان از برکت خون شهداست
مقام و موقعیت شخصیتهای سالم و مسلمان حاضر در جمهوریت محفوظ است و احترام این عزیزان کاملاً برقرار؛ بسیاری از آنان را میشناسیم و دوستان ما هستند. اما در جمهوریت، شبکهای گسترده از فساد از رأس حکومت، از شخص رئیسجمهور غنی، تا سطوح پایینتر وجود داشت و امنیت ملی، نهادی کاملاً فاسد بود. بخشی از عناصر امنیت ملی، با همکاری امریکاییها، یک ساختار موازی فاسد ایجاد کرده بودند و همینها این خیانت را رقم زدند. نتیجه این خونها، ایجاد نفرت عمومی از امریکا، داعش و عوامل وابسته به امریکا بود. همین خونها باعث شکست امریکا در افغانستان و فروپاشی جمهوریت شد. نکته مهمتر این است که خون این شهدا سبب شد مرکز تبیان با قدرت و قوت بیشتری در صحنه بماند و به حیات خود ادامه دهد. خدای متعال حامی ما بوده، ائمه معصومین علیهم السلام پشتیبان ما بودهاند و این شهدا نیز حافظ، نگهبان و ناظر بر فعالیتها و حرکتهای ما هستند.
رویش تشکیلات پس از شهادتها
فایده دیگر این حملات این بود که اگرچه ۵۲ نفر از همکاران ما، از کادرهای رهبری تشکیلات و از عناصر مهم تشکیلات، از دست ما رفتند و شهید شدند، اما یک رویش عجیب بعد از این شهادتها اتفاق افتاد. حتی روز بعد از انفجار؛ انفجار روز پنجشنبه بود، من روز جمعه به کابل رفتم و روز شنبه جوانان مراجعه میکردند به دفتر و میگفتند ما میخواهیم عضو تشکیلات شویم. من میگفتم خب، بالاخره دارند ما را میکشند، شما چه میکنید؟! میگفتند خب ما هم میآییم، بالاخره برای کشته شدن. از آن به بعد، صدها نفر و بعد هزاران نفر در قالب تشکیلات مرکز تبیان در داخل افغانستان به ما اضافه شدند و امروز الحمدلله نیروهای بسیار برجسته و خوبی در افغانستان داریم، در ایران داریم و در خارج از ایران داریم.
جایگاه بیبدیل کادرهای مرکز تبیان
با قاطعیت، برادران، میتوانم بگویم که امروز تشکیلات مرکز تبیان نیروهای نخبه و کادرهای ورزیده دینی و ولاییای در اختیار دارد که در هیچ تشکیلات و سازمانی وجود ندارد، مگر اینکه در آینده به هر حال چنین ظرفیتی ایجاد شود. همین مسئله سبب شد که مرکز تبیان تا امروز با قوت و قدرت در صحنه حضور داشته باشد و انشاءالله امیدوار هستیم که در آینده نیز در خدمت مردم باشیم و در مسیر بیدارگری و هدایتگری جامعه، با تأثیرگذاری جدی عمل کنیم.
وظیفه اصلی؛ تحقق خواست شهدا
حال وظیفه ما چیست؟! مهمترین وظیفه ما حرکت در مسیر تأمین خواست شهداست. شهدا چه میخواستند؟! شهدا برقراری حکومت عدل اسلامی را میخواستند. طبعاً برقراری حکومت عدل اسلامی ایجاباتی دارد. یکی از این ایجابات، بیداری و آگاهی جامعه است. ما باید جامعه و مردم را آگاه کنیم؛ بدون آگاهی و بدون بیداری جامعه، امکان ندارد بتوانیم در مسیر تأمین خواست شهدا که همان خواست ائمه معصومین علیهمالسلام و خواست خداوند متعال است به صورت مؤثر عمل کنیم. نکته بعدی، عمل به اسلام ناب است. البته فرصت نیست که این بحث را باز و گسترده مطرح کنیم. منظور شهدا، اسلام معمولی نیست؛ منظور این نیست که فقط مسجد برویم، نماز بخوانیم، روزه بگیریم، وجوهات بدهیم و بعد سرنوشت جامعه را رها کنیم. این خواست پیامبران الهی و ائمه معصومین علیهمالسلام نیست. شهدا به دنبال اسلامی بودند که سرنوشت جامعه را رقم بزند، نه اسلامی که صرفاً در خانه و مسجد بماند و هیچ تأثیری در جامعه نداشته باشد. این، خواست شهدا نیست.
ویژگیهای اسلام ناب از نگاه شهدا
خواست شهدا این است که مسلمان، در عین عمل به همه ابعاد اسلام، روح سیاسی داشته باشد، تفکر سیاسی داشته باشد، بر اساس حرکتهای سازمانیافته عمل کند و در تعیین سرنوشت خود و جامعه حضور فعال داشته باشد. مسلمانی که هرچقدر هم اهل نماز شب باشد، اما از مباحث سیاسی و از تعیین سرنوشت کشور دوری کند و بگوید من سیاسی نیستم، چنین فردی آن تصویری نیست که اسلام ناب به ما معرفی میکند. این بحث، توضیح مفصلی دارد.
عمل به همه اسلام، نه اسلام گزینشی
یکی از ایجابات برقراری حکومت اسلامی، عمل به اسلام ناب و عمل به تمام اسلام است. اینطور نباشد که به بخشی از اسلام عمل کنیم و بخش دیگر را کنار بگذاریم. نماز و روزه را قبول داشته باشیم اما امر به معروف و نهی از منکر را قبول نداشته باشیم؛ یا امر به معروف را بپذیریم اما جهاد، کار سیاسی، کار تشکیلاتی و حضور در صحنه را نپذیریم. حضور ما در مجالس، محافل، اجتماعات و تظاهرات برای رساندن فریاد دینی و اسلامی نباید کمرنگ باشد. یا اینکه بگوییم ما مسلمان و انقلابی هستیم، اما بگوییم افغانی را چه کار به ایران، جنگ دوازده روزه میشود و میگوییم به ما چه مربوط است ایران یا لبنان؛ نخیر، این نگاه درست نیست.
مسئولیت مسلمان نسبت به امت اسلامی
آن مسلمانی که شهدا میخواهند، باید هم به جامعه خودش فکر کند، هم به ولایت خودش، هم به کل افغانستان و هم به جامعه اسلامی. این جامعه اسلامی فرقی نمیکند ایران باشد، لبنان باشد، عراق باشد، سوریه باشد، یمن باشد یا هر جای دیگر. باید حامی همه جریانهای مبارز باشد. خطکشی نکند که این جریان خوب است و آن یکی نه. امروز هر جریانی که در برابر استکبار جهانی در هر نقطه دنیا ایستاده و مبارزه میکند، باید مورد تأیید و حمایت باشد؛ به خصوص جریانی به نام فاطمیون. این دومین بار است که اعلام میکنم؛ بار اول در کابل سخنرانی کردم و از این جریان اعلام حمایت کردم. جریانی مظلوم که حتی از سوی بخشی از جامعه خود ما مورد هجمه قرار میگیرد، در حالی که افتخارات بزرگی در سوریه آفریدهاند. کسانی که در این جریان حضور داشتند، باید مورد احترام و عزت باشند، نه اینکه متهم شوند که به خاطر پول رفتهاند.
تحریف مجاهدت با اتهام مادیگرایی
یک زمانی در کابل، در سال ۱۳۸۶ برای اولین بار ما روز جهانی قدس را بنیانگذاری کردیم. بعد عدهای گفتند معلوم نیست فلانی برای برگزاری این تظاهرات چه مقدار پول از ایرانیها گرفته است. یکی از دوستان خداوند خیرش بدهد در همان جلسه گفت فرض کنیم هرچقدر پول گرفته باشد، هزار دالر، ده هزار دالر، صد هزار دالر یا یک میلیون، آیا این پول با جان او برابری میکند؟! کسی که در صحنه حضور دارد، جانش در خطر است، در معرض ترور و انفجار و دستگیری است، بعد شما بحث پول را مطرح میکنید؟! امروز هر کسی که به مجاهدان حاضر در صحنه اتهام مادیگرایی میزند، از اسلام ناب فاصله دارد. برادران ما در فاطمیون در سوریه با جانشان بازی کردند، خون دادند و افتخار آفریدند؛ حتی به اعتراف فرماندهان ایرانی، با امکانات کمتر و شرایط سختتر، عملکردی بسیار درخشان داشتند. این همان تفکری است که شهدا از ما میخواهند.
ضرورت دشمنشناسی در مسیر جهاد
یکی دیگر از ایجابات برقراری حکومت اسلامی این است که مبارز و مجاهد، دشمن خود را درست بشناسد. متأسفانه در افغانستان، در مقاطعی، این مشکل وجود داشت که دشمن به عنوان دوست و ناجی معرفی میشد. برخی میگفتند امریکا برای کمک آمده است. این چه نگاهی است؟! امریکایی که در لبنان و فلسطین حامی جنایت است، چطور میتواند دوست ما باشد؟! چگونه میتوان رژیمی جنایتکار را دوست و حامی دانست و بر اساس سیاستهای آن در افغانستان عمل کرد، بعد هم انتظار داشت که دوباره بیاید و سرنوشت کشور را تعیین کند؟!
جنایات امریکا و خطای دشمنپنداری
در طول بیست سال حضور امریکا در افغانستان، بر اساس آمار رسمی، بیش از ۱۷۰ هزار نفر از مردم ما توسط امریکا و عواملش کشته و شهید شدند. آمار غیررسمی قطعاً بسیار بیشتر است. کسی که دشمن را نشناسد و دشمن را دوست بگیرد و دوست را دشمن بداند، در فهم اسلام ناب دچار نقص و اشکال اساسی است. این نقص باید شناخته شود و اصلاح گردد، و این نیز بخشی از همان مسیری است که شهدا از ما انتظار دارند.
ضرورت شناخت ابزارهای دشمن
بحث دیگر، شناخت ابزار مورد استفاده دشمن است. اگر ما حکومت اسلامی به معنای واقعه کلمه میخواهیم باید ابزار دشمن را بشناسیم و اگر حکومت اسلامی داریم، باید آن را درست حمایت و تقویت کنیم. لازمه این کار، شناخت ابزارهایی است که دشمن علیه ما به کار میبرد. در افغانستان دیدید که دشمن در میدان عمل چه کارهایی علیه مردم ما انجام داد؛ در فضای مجازی و رسانهای چه فعالیتهایی علیه مردم ما صورت گرفت. چقدر کار فرهنگیِ مخرب کردند، چقدر کار ضد دینی انجام دادند، چقدر مراکز فحشا و فساد را در افغانستان سازماندهی کردند. ما یک بار در سال ۱۴۰۲ این بحث را مطرح کردیم و بعضی آقایان جنجال به راه انداختند، اما با جنجال نمیشود حقیقت را پنهان کرد. این واقعیت وجود داشته و دارد.
عمق تخریب فرهنگیِ به جا مانده از اشغال امریکا
حتی اکنون هم، با وجود اینکه امارت اسلامی در برابر فحشا و فساد اقدامات جدی انجام میدهد، باز هم ما مشکل داریم. میراث بیست ساله کار فرهنگی و ضد دینی امریکاییها و غرب در افغانستان آنقدر عمیق، گسترده و تأثیرگذار بوده است که اگر همه نخبگان و همه فرهنگیان ما دهها سال کار فرهنگی، اطلاعرسانی و رسانهای انجام دهند، باز هم جبران کامل آن آسان نیست. اگر کسی قبول ندارد، در جلسه خصوصی بیاید تا توضیح بدهم که امریکاییها و غربیها در افغانستان چه جنایاتی مرتکب شدند. یک بخش کوچک آن، حذف فیزیکی است که ۱۷۰ هزار شهید دادیم، اما در عرصه فرهنگی، میلیونها نفر را از نظر اعتقادی، فکری و فرهنگی از دست دادیم. بنابراین شناخت ابزار دشمن، مسئلهای بسیار مهم است.
ضرورت یادگیری شیوه مقابله با دشمن
بحث دیگر، یاد گرفتن شیوه مقابله با دشمن است. وقتی دشمن و ابزارش را شناختیم، باید بدانیم در برابر این دشمن با این حجم از ابزارهای سخت و نرم چه کار باید بکنیم. به اعتقاد ما، در شرایط موجود دو کار بسیار ضروری است. اول، کار فرهنگی؛ باید با جدیت در تقویت این بخش وارد شویم. کسانی که قلم به دست دارند، مبلغ هستند، فرهنگیاند، روحانیاند یا دانشگاهی هستند، باید در این مسیر نقشآفرینی کنند. کسانی هم که کاسب، تاجر، سرمایهدار و پولدار هستند، باید با سرمایه خود حامی این جبهه باشند. تا زمانی که ما در عرصه فرهنگی در سطح مردم خود کار نکنیم و سطح فرهنگ فکری، اجتماعی و سبک زندگی مردم را بالا نبریم، محال است به امنیت، آسایش، پیشرفت، تمامیت ارضی و منافع ملی برسیم؛ وگرنه تا ابد باید با مظلومیت و محرومیت زندگی کنیم.
ضرورت کار اقتصادی در کنار کار فرهنگی
کار دوم، کار اقتصادی است. امروز افغانستان به دو کار اساسی نیاز دارد: یکی کار فرهنگی درست و جدی، و دوم کار اقتصادی. امروز بیش از ۹۰ درصد مردم ما زیر خط فقر اقتصادی هستند. خانوادههای زیادی وجود دارند که اگر یک شبانهروز نان و چای و شکر داشته باشند، خوشحال میشوند. دوستانی که از ولایات مختلف آمدهاند، وضعیت مردم را میدانند. بنابراین ما به عنوان نیروهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی موظفیم در این دو عرصه کار کنیم و مردم خود را تقویت نماییم، نه اینکه دنبال وزارت، وکالت، کرسی و حضور در کابینه باشیم. تمرکز ما باید روی این دو حوزه باشد.
تجربه تلخ قدرتطلبی در دوران جمهوریت
در زمان جمهوریت، مدام فریاد میزدیم که چرا فلان وزیر از ما نیست و چرا فلان والی از ما نیست. اما دیدیم هر کسی که وزیر شد، امریکایی شد؛ هر کسی که والی شد، امریکایی شد و به نفع آنان کار کرد. حالا بفرمایید اینها برای مردم ما چه کردند؟! یک آمار بدهید که در ولایات مختلف چه خدماتی ارائه شد؛ آیا مکاتب خوب ساخته شد؟! دانشگاههای خوب؟! شفاخانهها؟! کلینیکها؟! کارخانههای اقتصادی؟! کسانی که در زمان جمهوریت مسئول بودند، بیایند بگویند چه خدماتی انجام دادند. بنابراین باید در این دو عرصه، فرهنگی و اقتصادی، به طور جدی کار شود.
بحران وحدت و ضرورت عبور از تعصبات
نکته دیگر، بحث وحدت است. امروز ما با مشکلات جدی در حوزه وحدت مواجه هستیم. وحدت ما بیش از هر مقطع تاریخی دیگر در معرض هجمه قرار دارد. یک نفر علیه دیگری حرف میزند؛ کمتر پیش میآید که درباره خدمات و کارهای یک شخصیت سخن مثبتی گفته شود. کسانی که روحانیاند، دانشگاهیاند، فرهنگیاند و اهل قلماند، به خاطر خدا دست از مباحث قومی، تعصبات مذهبی و منطقهای بردارند. امروز اسلام نجاتدهنده ماست؛ امروز تنها پیروی از ائمه معصومین و تفکر اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام نجاتدهنده ماست. تنها ولایت نجاتدهنده ماست.
ولایت، مسیر تحولات الهی و آینده جهان
برادران، شک نکنید که همه تحولات و تطوراتی که خدای متعال در این دنیا رقم میزند، هدف نهاییاش تحقق ولایت در زمین است تا زمینههای ظهور فراهم شود و حضرت امام زمان (عج) بیایند و حکومت عدل الهی را برقرار کنند. هر فرد و هر جریانی که در این مسیر باشد، موفق است. هر جریان و هر فردی که در خط عاشورا و امام حسین علیهالسلام باشد، در افغانستان و در هر جای دیگر موفق خواهد بود. باور کنید اگر غیر از این مسیر انتخاب شود، سرانجام آن فنا و نابودی است.
سرنوشت جریانهای مخالف دین
کسانی که در زمان جمهوریت برخلاف دین، مذهب و مکتب عمل کردند، مساجد و مراکز را منفجر کردند و با رشوه و فساد برای خود کاخ ساختند و موترهای ضد زره داشتند، امروز کجای افغانستان جایگاه دارند؟! چرا جمهوریت فروپاشید؟! چون معیار دین، اندیشه دینی و اندیشه مذهبی در آن وجود نداشت. امروز هر جریان و هر مجموعهای که در مسیر خدا و اندیشه دینی حرکت کند، ماندگار خواهد بود و جامعه اسلامی به دست چنین نیروهایی ساخته خواهد شد.
کسبه مهاجر اطراف حرم از فرصت موجود نهایت استفاده را ببرند
آخرین مطلب مربوط به بحث ثبتنام کسبه است. اگر بگوییم سالها این موضوع پیگیری شده، اغراق نکردهایم؛ به ویژه بعد از مطرح شدن بحث ممنوعیت اطراف حرم. الحمدلله اکنون استانداری خراسان رضوی تصمیم گرفته است برای کسبه اطراف حرم جواز کار صادر کند. این طرح از طریق یک سامانه و زیر نظر اداره محترم اتباع خراسان رضوی اجرا میشود. از همه کسبه گرامی، به خصوص کسبه اطراف سه کیلومتری حرم، درخواست میکنم این فرصت را غنیمت بشمارند و ثبتنام کنند تا از این طرح عقب نمانند. به شایعات افراد ناآگاه توجه نکنید؛ این حرفها که با ثبتنام شما را شناسایی میکنند یا بعدها مالیاتهای سنگین میگیرند، کاملاً غلط است. این فرصت را از دست ندهید تا فردا گلایهای باقی نماند. والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته.