• تاریخ انتشار : دوشنبه 1 سپتامبر 2025 - 7:45
  • کد خبر : 920
  • چاپ خبر
حسینی مزاری:

جهاد امری پایان‌ناپذیر است/ ضعف تحلیل رهبران، کشور را به جنگ داخلی کشاند/ جامعه با ارتقای تحلیل سیاسی مقتدر می‌شود

رئیس مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان، طی سخنانی در مراسم چهلمین روز درگذشت مرحوم الحاج سیدظاهر موسوی از شخصیت‌های مجاهد کشور در بامیان، با تأکید بر اینکه جهاد فریضه‌ای همیشگی و پایان‌ناپذیر است، ضعف تحلیل سیاسی برخی رهبران جهادی را عامل اصلی کشیده ‌شدن مجاهدت مردم به جنگ‌های داخلی و بحران‌های پس از پیروزی دانست. وی با آسیب‌شناسی چهار دهه گذشته تأکید کرد تنها با ارتقای سطح فکر، فرهنگ و تحلیل سیاسی جامعه می‌توان افغانستانی مقتدر، متحد و سربلند در منطقه و جهان ساخت.

خبرگزاری صدای افغان(آوا)ـ بامیان: مراسم چهلمین روز ارتحال مرحوم مغفور الحاج سید ظاهر موسوی، یک تن از شخصیت‌های جهادی و بزرگان قومی ولایت بامیان، روز (جمعه، ۷ سنبله) با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعیسی حسینی مزاری، رئیس کل مرکز فعالیت‌های فرهنگی اجتماعی تبیان و خبرگزاری آوا و هیئت همراه‌، اعضای خانواده و اقوام مرحوم و صدها تن از باشندگان ولایت بامیان و حومه و برخی ولایات کشور برگزار گردید.
حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعیسی حسینی مزاری، رئیس مرکز فعالیت‌های فرهنگی اجتماعی تبیان افعانستان، طی سخنانی در این مراسم، به طرح مباحثی اساسی پیرامون جهاد، آسیب‌شناسی عملکرد رهبران جهاد افغانستان و ضرورت ارتقای سطح تحلیل سیاسی در جامعه پرداخت.
وی در آغاز سخنان خود، جهاد را نخستین و مهم‌ترین محور بحث خواند و تأکید کرد: هرگونه تلاش، جدیت و عملی که در راه خدا، برای حمایت از دین، حفظ مکتب و پاسداری از مذهب انجام شود، جهاد است. جهاد تنها به عرصه نظامی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه جهاد فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را نیز شامل می‌شود. هر حرکت و هر کوشش در برابر اشغال، تجاوز و تعدی دشمنان، جهاد محسوب می‌شود و این تکلیف عام است و بر عهده همه افراد جامعه، اعم از پیر و جوان، زن و مرد قرار دارد.
به گفته‌ی او، جهاد واجب مقطعی نیست که در دوره‌ای خاص معنا داشته باشد و سپس پایان یابد؛ بلکه همانند نماز و سایر فرایض دینی، همیشگی و مستمر است. وی افزود: برخی می‌گویند سهم خود را ادا کرده‌اند؛ اما این نگاه اشتباه است. اگر ما مال خدا بودیم، خدا هم مال ما خواهد شد، یاری‌مان خواهد کرد و حمایت‌مان خواهد نمود.
رئیس مرکز تبیان با انتقاد از کم‌اهمیت شمردن جهاد در جامعه امروز افغانستان گفت: عده‌ای تصور می‌کنند جهاد با روس‌ها تمام شد یا با سقوط جمهوریت و خروج امریکا پایان یافت، در حالی‌که جهاد از آغاز خلقت بشر واجب بوده و تا پایان دنیا نیز واجب خواهد بود. امروز اگرچه در عرصه نظامی سخنی در میان نیست، اما در عرصه فرهنگ، اقتصاد، سیاست و اجتماع جهاد ادامه دارد و وظیفه همه است که در این میدان‌ها مجاهدانه عمل کنند.
حسینی مزاری با تأکید بر جهاد فرهنگی و رسانه‌ای، کشور را در معرض تهاجمات شدید فکری و تبلیغاتی دانست و گفت: همه موظف‌اند برای بالا بردن آگاهی مردم، مصئون‌سازی در برابر توطئه دشمنان، مبارزه با اختلافات و قوم‌گرایی و سایر انحرافات تلاش کنند. از علما گرفته تا دانشگاهیان، از متنفذین اجتماعی گرفته تا کارگران و دهقانان، همه باید در این میدان سهم خود را ایفا نمایند.
وی با اشاره به مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی افغانستان، بر لزوم جهاد عمومی در این عرصه‌ها تأکید کرده و گفت: تنها حاکمیت مسئول نیست؛ مردم نیز باید در کنار حکومت برای رفع توطئه‌ها و مشکلات حضور داشته باشند تا افغانستان بار دیگر گرفتار ناامنی و درگیری نشود.

حسینی مزاری در بخش دیگری از سخنان خود، به آسیب‌شناسی جهاد افغانستان پرداخت و اظهار داشت: اگر جهاد مملو بود از شخصیت‌هایی مانند مرحوم الحاج موسوی که مجاهدی واقعی بود، چرا نتایج مطلوب به دست نیامد؟! چرا افغانستان پس از پیروزی جهاد گرفتار جنگ‌های داخلی شد و نهایتاً به اشغال امریکا درآمد؟! وی پاسخ این پرسش را چنین بیان کرد: بدنه جهاد سالم بود و مجاهدان واقعی جان بر کف در میدان حضور داشتند، اما مشکل در سطح برخی رهبران جهاد بود؛ مشکل اصلی ضعف تحلیل سیاسی آنان بود.
او افزود: رهبران جهادی به جای اینکه به فکر ساختار قوی حاکمیتی و خدمت به مردم باشند، به دلیل تحلیل‌های نادرست، به جنگ‌های داخلی روی آوردند. تصورشان این بود که با حذف رقیب پیروز می‌شوند، در حالی‌ که این نگاه منجر به تضعیف همه شد و کشور را به ورطه بحران کشاند.
حسینی مزاری در ادامه، با مقایسه تاریخی ضعف تحلیل سیاسی در صدر اسلام و واقعه کربلا، گفت: چنانچه بسیاری از خواص آن زمان به دلیل تحلیل نادرست، در کنار امام حسین (ع) قرار نگرفتند و بلکه ایشان را به سازش دعوت کردند، در افغانستان نیز رهبران جهادی به دلیل تحلیل ضعیف، پس از پیروزی جهاد به جای خدمت به مردم، در برابر هم قرار گرفتند.
رئیس مرکز تبیان یکی از نمونه‌های بارز ضعف تحلیل سیاسی را همکاری ائتلاف شمال با امریکا برای سقوط دوره اول حکومت امارت اسلامی دانست و تأکید کرد: چطور کسانی که سال‌ها در راه خدا خون داده بودند، حاضر شدند با امریکایی همکاری کنند که در فلسطین، یمن، سوریه و عراق جنایت می‌کند؟! اگر تحلیل درستی داشتند، هیچ‌گاه در کنار امریکا قرار نمی‌گرفتند.
وی ادامه داد: همین ضعف تحلیل سبب شد افغانستان به اشغال امریکا درآید و همچنین بیست سال فرصت جمهوریت نیز از دست برود. کسانی که در آن دوره مسئولیت داشتند، باید پاسخ دهند که نتیجه کارشان چه بود؟! اکنون باید اجازه دهند امارت اسلامی نیز فرصت مدیریت پیدا کند. امروز امارت در ۷۰ درصد موارد عملکرد مثبت دارد و مشکلات باقی‌مانده نیز با حضور مردم، طرح و پیشنهاد قابل حل است، نه با جنگ.
حسینی مزاری از مخالفان حاکمیت خواست تا دست از ایجاد ناامنی بردارند و تصریح کرد: نه مردم افغانستان، نه منطقه و نه جهان دیگر تحمل و پذیرش جنگ و درگیری در افغانستان را ندارند. امریکا هم دیگر توان بازگشت ندارد؛ شکست مفتضحانه در افغانستان و منطقه، این کشور را از درون دچار فروپاشی کرده است.
او ضمن هشدار به چهره‌هایی که در کشورهای مختلف فعالیت‌های تخریبی علیه افغانستان دارند، گفت: نه مردم این اقدامات را می‌پذیرند، نه شرایط منطقه و نه شرایط جهانی اجازه می‌دهد. این افراد توان تأثیرگذاری بر تحولات افغانستان را ندارند و وضعیت‌شان نیز بسیار نامناسب است.

رئیس مرکز تبیان در بخش سوم سخنان خود، بر ضرورت ارتقای سطح تحلیل سیاسی در جامعه تأکید کرد و گفت: امروز بیش از هر زمان دیگری جامعه افغانستان به کار فرهنگی نیاز دارد. ارتقای فکر و فرهنگ، قدرت تحلیل را بالا می‌برد و قدرت تحلیل، قدرت مدیریت را تقویت می‌کند. اگر مردم ما قدرت مدیریت پیدا کنند، می‌توانیم افغانستان متحد و قدرتمند بسازیم.
وی تأکید کرد: نباید به دنبال اختلاف و تضعیف همدیگر باشیم. حتی مخالفان سیاسی و رهبران گذشته باید با ادبیات محترمانه و دوستانه نقد شوند، نه با بی‌احترامی. راه‌حل مشکلات افغانستان، کار فرهنگی و ارتقای اندیشه است، نه جنگ و حذف رقبا.
حسینی مزاری خاطرنشان کرد: اگر می‌خواهیم افغانستان مقتدر در داخل و منطقه و بلندمرتبه در سطح جهان باشد، باید فرهنگ جهاد، کار فرهنگی و ارتقای تحلیل سیاسی را جدی بگیریم. این مسیر ضامن وحدت، اقتدار ملی و سربلندی کشور است.

متن کامل سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین حسینی مزاری در این مراسم به شرح ذیل است:
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین، ثم الصلاة والسلام علی سیدنا محمد و آله الاطیبین. ربّ اشْرحْ لی صدری و یسر لی أمري و احلل عقدةً من لساني یفقهوا قولی.
و اما بعد، قال الله تعالی فی کتابه الکریم: «وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ».
ابتدا تسلیت می‌گویم چهلمین روز ارتحال مرد مجاهد و سنگر نشین، جناب الحاج سید ظاهر موسوی را به محضر بازماندگان ایشان، بویژه فرزندان این مرحوم و اخصاً جناب آقای فکوری، برادر این سید جلیل‌القدر، و فرزند ارشد ایشان، جناب سید ضیا کاظمی، و همچنین سالروز شهادت سکینه خاتون، دختر حضرت امام حسین علیه‌السلام را، به همه شما عزیزان تسلیت عرض می‌کنم.

تعریف جهاد در مفهوم وسیع آن
جلسه به ‌مناسبت تجلیل و یادبود شخصیت مجاهد، جناب الحاج سید ظاهر موسوی برگزار شده، و من نیز سعی می‌کنم که حول موضوع جلسه، پیرامون سه نکته، مطالبی را خدمت شما عنوان کنم.
نکته‌ی اول، بحث جهاد است. هرگونه جد و جهد، و هر عملی که با تلاش و کوشش، آن هم در راه خدا، برای حمایت از دین و حفظ مکتب و مذهب انجام شود، جهاد گفته می‌شود. جهاد، تنها جهاد نظامی نیست؛ جهاد فرهنگی است، جهاد اقتصادی است، جهاد سیاسی است، جهاد اجتماعی است. تمام تلاش‌ها و کوشش‌هایی که برای حفظ مکتب صورت می‌گیرد و در برابر اشغال، تجاوز و تعدی از سوی دشمنان انجام می‌شود، جهاد محسوب می‌گردد. این نوع جهاد، فراگیر است و برای همه چه پیر، چه جوان، چه زن و چه مرد واجب است.

در امر جهاد هیچ بهانه‌ای پذیرفته نیست
برای انجام این جهاد فراگیر، هیچ بهانه‌ای پذیرفته نیست. نمی‌توانیم بگوییم که ما مشکل داریم و چون مشکل داریم، نمی‌توانیم جهاد بکنیم؛ چون امکانات نداریم، چون در فقر به سر می‌بریم، چون معضلات مختلف دیگر داریم، پس برای ما جهاد ممکن نیست. نخیر! خدای متعال در آیه‌ی دیگر به صراحت می‌فرماید: «انفِروا خِفافاً و ثِقالاً و جاهدوا بأموالِکُم و أَنفُسِکُم فی سبیلِ‌الله، ذلِکُم خیرٌ لَکُم إن کُنتُم تعلمون». اینجا دیگر بهانه‌ای مطرح نیست؛ همه باید مجاهد باشیم.

امر جهاد، مقطعی و محدود به زمان خاصی نیست
وجوب جهاد در یک مقطع خاص نیست که بگوییم زمانی جهاد واجب بود و حالا نیست. چنانچه گاهی بعضی از دوستان را خطاب می‌کنیم و می‌گوییم: چرا در صحنه نیستید؟! چرا مبارزه نمی‌کنید؟! چرا جهاد نمی‌کنید؟! می‌گویند: «حاج‌آقا، ما سهم خود را انجام دادیم!» خُب، چه وقت سهم خود را انجام دادی؟! «ما در زمان جهاد، در چهارده سال در عرصه بودیم، در میدان بودیم، زحمت کشیدیم، خون دادیم. دیگر حالا از ما گذشته، سهم خود را انجام داده‌ایم!» در حالی که این نگاه، نگاهی اشتباه است.

امر جهاد، وظیفه‌ای همیشگی نه سهم‌بندی‌شده
بحث جهاد، بحث سهم‌بندی نیست. جهاد از فروع دین است؛ همانطور که نماز از فروع دین است. مگر ما مرتب نماز نمی‌خوانیم؟! چرا نماز می‌خوانیم؟! می‌گوییم: خب، امر خدای متعال است. جهاد هم امر خدای متعال است. بحث این نیست که ما در یک مقطعی سهم خود را ادا کردیم و دیگر نیاز نیست. آقا، «إنا لله»؛ ما مال خداییم. همه‌ی وجود ما سهم خداست، همه‌ی هستی ما سهم خداست. در همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها، ما مال خدا هستیم. اگر ما مال خدا بودیم، اگر در مسیر خدا جهاد کردیم، در همه‌ی عرصه‌ها، آن ‌وقت است که «کان ‌الله له»؛ خدا هم مال ما می‌شود. اگر ما مال خدا بودیم، خدا هم مال ماست؛ خدا هم ما را کمک می‌کند، خدا هم ما را حمایت می‌کند.

امر جهاد، وظیفه‌ای دائمی و غیرقابل تعطیل
بنابراین است، برادران، که بحث جهاد یک بحث بسیار جدی است، اما در اجتماع ما بسیار کم‌ اهمیت تلقی می‌شود. گمان می‌کنند که چهارده سال در برابر کمونیست‌ها جنگیدیم، در برابر روس‌ها جنگیدیم و دیگر تمام شد. یا در طول بیست سال جمهوریت، یا اشغال افغانستان توسط امریکایی‌ها، در برابر امریکا جنگیدیم، مبارزه کردیم، جمهوریت سقوط کرد، امریکایی‌ها شکست خوردند، از افغانستان رفتند، امارت اسلامی آمد، و دیگر جهاد تمام شد. نخیر! ما از لحظه‌ای که دستِ چپ و راست خود را بشناسیم، جهاد بر ما واجب است تا دم مرگ. جهاد از ابتدای خلقت بشر واجب بوده است، تا انتها‌ی این دنیا هم واجب است.

لزوم جهاد در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی و رسانه‌ای
حالا ممکن است که در شرایط کنونی، در عرصه‌ی جهاد نظامی ما حرفی نداشته باشیم؛ چون امروز کشور ما در معرض تجاوز نظامی و اشغال نیست. اما عرصه‌ی فرهنگ، عرصه‌ی جهاد است؛ عرصه‌ی اقتصاد، عرصه‌ی جهاد است؛ عرصه‌ی سیاست، عرصه‌ی جهاد است. همه‌ی ما و شما موظفیم که در این عرصه‌ها، به عنوان یک مجاهد عمل بکنیم؛ ‌به خصوص عرصه‌ی فرهنگی، بخصوص عرصه‌ی رسانه‌ای و تبلیغاتی. امروز کشور ما و شما در معرض انواع و اقسام تهاجمات و تجاوزات فکری، فرهنگی، رسانه‌ای و تبلیغاتی است.

موظف به ارتقای آگاهی مردم هستیم
ما موظفیم که در راستای بالا بردن آگاهی‌های مردم خود عمل کنیم، در جهت مصئون‌سازی مردم خود در برابر توطئه‌های دشمن عمل بکنیم، مردم خود را آگاه بسازیم، مردم خود را از نظر فکر و فرهنگ قوی بسازیم، مردم خود را متحد بسازیم، در برابر اختلافات مبارزه بکنیم، در برابر خطوط قوم‌گرایی مبارزه بکنیم، در برابر سایر انحرافات فکری و فرهنگی و دینی که امروز در کشور ما و شما وجود دارد، باید مبارزه بکنیم.

ضرورت حضور همگانی در جهاد
همه موظفیم. چه‌ کسی که آیت‌الله است، چه کسی که حجت‌الاسلام است، چه کسی که استاد دانشگاه و دانشگاهی و دانش‌آموز است، چه آنی که متنفذ اجتماعی است، چه آنی که به ‌اصطلاح کارگر و دهقان و چوپان و امثال این‌هاست. هرکس به اندازه‌ی توان خود باید در این صحنه حضور داشته باشد. کسانی که پول‌دار هستند، باید با پول خود مبارزه بکنند و در عرصه باید حضور داشته باشند. امروز ما مشکل اقتصادی جدی داریم. ما در راستای رفع معضلات اقتصادی و مشکلات اقتصادی، نیاز به جهاد عمومی داریم.

مسئولیت همگانی در جهاد تبیین و مقابله با توطئه‌های دشمن
ما امروز گرفتاری‌های سیاسی زیادی داریم. امروز در عرصه‌ی سیاسی، مردم ما مشکلات جدی دارند. پس بنابراین، ما همه باید در این عرصه جهاد تبیین بکنیم؛ حداقل جهاد تبیینی که برخی از مراجع ما این جهاد را واجب برشمرده‌اند. ما امروز باید در راستای بالا بردن آگاهی مردم خود کار بکنیم، در برابر توطئه‌های دشمنان خود باید تلاش بکنیم. امروز افغانستان از بیرون در معرض تبلیغات شدید و مسموم قرار دارد. وظیفه‌ی کیست؟! آیا تنها امارت اسلامی باید این کار را بکند؟! نخیر!. حاکمیت به ‌تنهایی نمی‌تواند. بلکه مردم باید در صحنه باشند، مردم باید حضور جدی در عرصه داشته باشند، و در کنار حاکمیت، در برابر توطئه‌های دشمن برزمند؛ که مبادا افغانستان بار دیگر گرفتار جنگ و ناامنی و درگیری شود.

ضرورت خشکاندن ریشه‌های ناامنی و حضور فعال مردم در این مسیر
ما باید ریشه‌ها و رگه‌های ناامنی را در داخل کشور بخشکانیم. ما بایستی بستری که دشمن هوس کند از آن بستر علیه مردم ما و علیه حاکمیت ما بهره‌برداری و سوء استفاده بکند را از میان برداریم. ریشه‌های ضعف را باید از کشور از میان برداریم و ریشه‌کن کنیم. این وظیفه‌ی عموم مردم است. اگر ما آرامش می‌خواهیم، اگر امنیت می‌خواهیم، اگر اقتصاد قوی می‌خواهیم، اگر فرهنگ و اجتماع و سیاست قوی می‌خواهیم، اگر اقتدار ملی می‌خواهیم، اگر اقتدار منطقه‌ای و جهانی می‌خواهیم، باید مردم در صحنه باشند. اگر مردم در صحنه نباشند و وظایف خود را درست انجام ندهند، باز ما گرفتار مشکلاتی خواهیم شد که در بیست سال جمهوریت گرفتار آن بودیم، گرفتار مشکلاتی خواهیم شد که افغانستان بعد از پیروزی جهاد گرفتار آن شد. این نکته‌ی اول است.

نکته دوم: شخصیت مجاهد آقای موسوی/ او صرفا بر اساس تکلیف جهاد نکرد
نکته‌ی دوم در رابطه با شخصیت آقای موسوی است. آقای موسوی هم یک شخصیت مجاهد بود؛ مجاهدی که بر اساس دستور خدای متعال وارد عرصه شد. آقای موسوی می‌دانست که جهاد واجب است و بر اساس این وجوب باید عمل بکند. هر انسان مسلمانی مکلف است که بر اساس دستورات الهی وارد عرصه جهاد شود، وارد عرصه مبارزه شود. لذا حاج موسوی یکی از آن شخصیت‌ها بود که بر اساس دستور خدای متعال وارد عرصه شد. آنچه که در رابطه با الحاج سید ظاهر موسوی رحمت‌الله علیه مطرح است، این است که کار ایشان تنها بر اساس تکلیف نبود؛ چون بحث تکلیف بحث اجبار است. اگر شما تکلیف خود را انجام ندهی، باید چوب بخوری، حالا یا در دنیا یا در آخرت. اما کار و جهاد آقای موسوی تنها انجام بر اساس تکلیف نبود، بلکه ایشان بر اساس عشق و انگیزه‌ی بالا وارد عمل شد و به عنوان یک شخصیت مجاهد تبارز کرد.

مجاهدت آقای موسوی در عرصه فردی و خانوادگی
آقای موسوی در عرصه‌ی فردی یک مجاهد بود. آقای موسوی در عرصه‌ی خانواده نیز یک مجاهد بود و خانواده را با روحیه جهادی مدیریت کرد، فرزندان را مدیریت کرد و نمونه و نشانه‌ی این عملِ آقای موسوی، بازماندگان و فرزندان ایشان است که امروز با روحیه جهادی در عرصه حضور دارند. آن‌ها به عنوان عناصر مجاهد، مجاهد فکری، مجاهد فرهنگی، مجاهد سیاسی و اجتماعی در مسیر حمایت از دین، در مسیر حمایت از مکتب و مذهب مطرح هستند.

حضور فعال و پایدار آقای موسوی در جهاد و مبارزه
در نهایت، آقای موسوی با فراهم شدن شرایط جهاد و قیام علیه حکومت کمونیستی و تجاوز شوروی‌ها در افغانستان، وارد عرصه‌ی جبهه می‌شود و به عنوان یک مجاهد در سنگرهای مختلف، چه در بامیان و چه در کابل، می‌درخشد، عمل می‌کند و کار می‌کند. ایشان هفت سال زندان را نیز در همین مسیر سپری می‌کند و بعد از اینکه از زندان آزاد می‌شود، باز هم جدی‌تر، قاطع‌تر و فعال‌تر در صحنه‌ی جهاد و مبارزه حضور پیدا می‌کند.

آقای موسوی؛ مجاهدی تمام‌عیار تا آخرین لحظه عمر
بعد از پیروزی جهاد هم، آقای موسوی در عرصه بود و یک مجاهد سیاسی بود، ایشان مجاهد فرهنگی بود، ایشان مجاهد اجتماعی بود و تا آخرین لحظه هم، آقای موسوی روحیه جهادی خود را حفظ کرد و به عنوان یک مجاهد زندگی کرد و به عنوان یک مجاهد در خدمت اجتماع و مردم بود و با همین تفکر دنیا را بدرود گفت. چنانچه عزیز ما گفتند، ایشان شهید است؛ واقعاً هم شهید است. کسی که در مسیر خدا کار بکند، کسی که در مسیر دین و مذهب کار بکند، حتی اگر در زیر لحاف هم بمیرد، شهید است و مقام شهید را کسب می‌کند.

الحاج موسوی یکی از شهدای جهاد افغانستان است
بنابراین، جناب آقای موسوی یکی از شهدای جهاد افغانستان است و عرصه‌ی جهاد افغانستان پر بود از شخصیت‌هایی مثل جناب آقای موسوی در ولایات مختلف، در ولسوالی‌های گوناگون، در دهات متعدد، شخصیت‌های متعدد و انبوهی که در عرصه حضور داشتند، وجود داشتند، جهاد را مدیریت کردند، رهبری کردند و در نهایت هشت ثور سال ۱۳۷۱ را به پیروزی رساندند.

نکته سوم: چرا جهاد افغانستان به دستاوردهای مطلوب نرسید؟!
نکته‌ای که اینجا مطرح است و به عنوان نکته‌ی سوم قابل طرح است، این است که اگر جهاد پر بود از شخصیت‌هایی مثل آقای موسوی، پس چرا ما نتوانستیم به درستی بهره‌برداری بکنیم؟! چرا جهاد افغانستان به بهره‌برداری درست نرسید؟! چرا دستاوردهای برجسته‌ای نداشت؟! چرا ما از جهاد خیر آنچنانی ندیدیم؟! چرا افغانستان بعد از پیروزی گرفتار تلاطم شد، گرفتار جنگ‌های داخلی شد و شرایطی پیش آمد تا زمانی که حکومت جمهوریت برقرار شد و افغانستان توسط امریکا و غرب اشغال شد و مصیبت‌هایی که ما در طول بیست سال گذشته دیدیم؟! خب، چرا چنین شرایطی پیش آمد؟! چرا افغانستان گرفتار این مشکلات شد؟!

تحلیل مشکلات جهاد افغانستان: ایراد در بدنه نبود، مشکل در برخی رهبران بود
جواب سوال کاملاً مشخص است: بدنه‌ی جهاد اشکالی نداشت. عموم مجاهدینی که در صحنه حضور داشتند، ایرادی نداشتند و اگر داشتند، ایراد زیادی نداشتند. عناصر میانی مجاهدین سرباز بودند و در صحنه بودند؛ حقیقتاً جان‌شان کف دست‌شان بود، خون‌شان کف دست‌شان بود، این‌ها حاضر بودند که کشته شوند و چنانچه خیلی‌ها شهید شدند و ما شهدای میلیونی در عرصه‌ی جهاد دادیم. پس اینجاست که معتقدیم بدنه‌ی جهاد بدنه‌ی تقریباً سالمی بود. مشکل در کجا بود؟! مشکل در سطح رهبران جهاد بود؛ آن ‌هم نه در همه‌ی سطح رهبران جهاد، چون همه‌ی رهبران جهاد دارای اشکالات زیادی نبودند. البته نمی‌گویم که هیچ اشکالی وجود نداشت، اشکال هر انسانی، هر فردی و هر جریانی از ابتدای تاریخ تا حالا هم داشته و تا آخر هم خواهد داشت. اما مشکل در وجود یک عده‌ی محدودی از عناصر موثر رهبری‌کننده‌ی جهاد بود.

رهبران جهادی، مسلمان و متدین بودند، پس مشکل کجا بود؟!
خبب، این مشکل چه بود؟! آیا این شخصیت‌ها آدم‌های بی‌دین بودند؟! نخیر، همه آدم‌هایی متدین بودند. آیا این رهبران، رهبران بی‌ایمان بودند؟! نخیر، همه آدم‌هایی مؤمن بودند. در سطح جبهات شیعه، فرماندهان و رهبران همه از آیت‌الله‌ها، حجت‌الاسلام‌ها و ثقة‌الاسلام‌ها بودند. در سطح جبهات اهل سنت هم، همه مولوی‌ها و مولاناها بودند. همه هم مسلمان بودند، همه هم مؤمن بودند. همه نظرشان این بود که در راه خدا جهاد و مبارزه می‌کنند، برای آزادی افغانستان مبارزه و جهاد می‌کنند. همه نظرشان این بود و برنامه‌شان هم همین بود. ما هم که در ایام جهاد می‌دیدیم و با اکثر شخصیت‌ها و رهبران جهادی نشست و صحبت داشتیم، از رهبران شیعه گرفته تا رهبران اهل سنت، همه هم حرف‌شان خدا، دین، پیغمبر، مذهب و مکتب بود.

ریشه‌های انحراف جهاد و پیامدهای آن در کابل
پس مشکل چه بود که جهاد ما گرفتار معضل شد؟! چرا جهاد ما در مسیر انحراف گام گذاشت؟! جهادی که باید در مدت یک سال تمام می‌شد، ۱۴ سال طول کشید؛ یا نهایتاً جهادی که سه یا چهار سال باید به پایان می‌رسید، ۱۴ سال طول کشید. و بعد از ۱۴ سال، وقتی پیروز شد، باز هم شما می‌بینید که در کابل چه شرایطی به وجود آمد؟! خرابی کابل بعد از پیروزی جهاد صورت گرفت. کابل در زمان حاکمیت کمونیست‌ها خراب نشد، کابل در زمان قبل از هشت ثور ۱۳۷۱ خراب نشده بود و آباد بود؛ اما بعد از هشت ثور شما دیدید که کابل چه آثار خرابی را به خود دید.

ضعف تحلیل سیاسی؛ مشکل اساسی در سطح برخی رهبران جهاد
مشکلی که در سطح برخی از رهبران و تاثیرگذاران عرصه جهاد وجود داشت، ضعف تحلیل سیاسی بود. زیرا تحلیل سیاسی است که محتوا تولید می‌کند و این محتوا را در اختیار مدیر قرار می‌دهد. اگر مدیر قوی باشد و از تحلیل سیاسی درست برخوردار باشد و بتواند تولید محتوا کند، یعنی بتواند تولید نرم‌افزار مدیریتی بکند، می‌تواند به راحتی حزب خود را، جریان خود را و یا اگر رهبر بزرگ‌تری باشد، مردم خود را به درستی مدیریت و رهبری کند. چنانچه ما در دنیای اسلام، در گذشته هم چنین رهبرانی داشتیم و حالا هم داریم.

ضعف تحلیل سیاسی و پیامدهای جنگ‌های داخلی در افغانستان
در افغانستان این مشکل وجود داشت که رهبران و شخصیت‌های موثر عرصه جهاد از تحلیل سیاسی ضعیف برخوردار بودند و نمی‌توانستند تحلیل درست انجام دهند. مثلاً تحلیل‌شان این بود که اگر حریف خود را از میان برداریم، ما پیروز می‌شویم. به همین دلیل، جنگ‌های داخلی بین احزاب، چه بین احزاب شیعه و چه بین احزاب سنی، شروع شد و در این جنگ‌ها هزاران نفر کشته می‌شدند. ما در این منطقه نبودیم؛ در شمال، در مزار بودیم. چه بین احزاب تشیع و چه بین احزاب برادران اهل سنت ما، جنگ جریان داشت؛ هزاران نفر کشته می‌شدند. پنجصد نفر که بماند و صد تا و دو صد تا که هیچ بود.

تحلیل اشتباه حذف رقیب و پیامدهای آن در جهاد و بعد از آن
تحلیل آنان این بود که اگر ما دشمن، مخالف یا حریف خود را از صحنه حذف کنیم، قوی می‌شویم. این تحلیل، تحلیل اشتباهی بود. شما در طول جهاد متوجه بودید که حذف کردن کار درستی نبود. اگر تحلیل درست بود، باید می‌گفتیم: «آقا، اگر حریف ما قوی شود، ما قوی می‌شویم.» یعنی چه؟! یعنی اگر ما حریف را از بین ببریم و یکه‌تاز شویم، این به معنای قوت و قدرت ما نیست؛ در نهایت ما تضعیف می‌شویم. آیا شما در طول جهاد شاهد این بحث نبودید؟! مردم ما آیا در نهایت تضعیف نشدند؟! آیا مشکلاتی که بعداً در افغانستان به وجود آمد، از ناحیه همین جنگ‌های داخلی و اختلافات نبود؟! یا حالا هم ما از ناحیه اختلافات ضربه نمی‌خوریم؟! خوب، طبیعی است که در ایام جهاد بالاخره این مشکل وجود داشت.

ضعف تحلیل سیاسی؛ مشکلی تاریخی از صدر اسلام تا امروز
البته بحث ضعف تحلیل، مخصوص افغانستان نیست. از صدر اسلام این بحث وجود داشته است. در جنگ‌هایی که امام علی(ع) داشته‌اند و کسانی که در برابر ایشان شمشیر کشیدند، این به دلیل ضعف تحلیل‌شان بود. در ایام نهضت امام حسین (ع) هم اگر بررسی کنید، می‌بینید که حتی خواص، کسانی که اقوام امام حسین(ع) بودند و همچنین دوستان و مریدان ایشان، به دلیل ضعف تحلیل سیاسی، نه تنها در کنار امام حسین(ع) قرار نگرفتند، بلکه ایشان را تشویق می‌کردند که: «آقا دست از این کار بردار.»، «آقا برو به فلان کوه و به اصطلاح پناهنده شو.»، «آقا برو فلان جا مهاجرت کن.» و برخی هم شاید نظرشان این بود که امام با یزید یک طوری بسازد.

پیامد ضعف تحلیل سیاسی؛ از واقعه کربلا تا دوران پس از جهاد افغانستان
این شخصیت‌ها تحلیل سیاسی ضعیفی داشتند، لذا این مسیر را انتخاب کردند و در نتیجه باعث شدند که امام حسین (علیه‌السلام) قربانی چنین تحلیلی و چنین نگاهی در جامعه آن روز شود. امام حسین (ع) با تنها ۷۲ نفر باقی ماند و در برابر هزاران نفر لشکر یزید به شهادت رسید. و همین‌طور اگر تاریخ را دنبال کنید، به ویژه بعد از زمان جهاد، می‌بینید که ما همچنان این مشکل را داشتیم. بعد از پیروزی جهاد، تحلیل‌ها به گونه‌ای ضعیف بود که سران جهاد، مسئولان و فرماندهان به جای اینکه به رفاه مردم برسند، به جای اینکه به دنبال ایجاد ساختار قوی حاکمیتی باشند و به فکر آب، نان، غذا و سرپناه مردم باشند، دوباره اسلحه برداشتند و در برابر همدیگر جنگیدند.

جنگ پس از پیروزی جهاد؛ آسیب‌شناسی تفکر انحرافی در رهبران جهادی
جنگی که بعد از پیروزی جهاد رخ داد، جنگی خطرناک و مبتنی بر تفکر انحرافی در سطح رهبران جهادی بود. با حفظ احترام به همه‌ی رهبران جهاد، من نه تعصب دارم و نه اختلافات حزبی با فلان شخص یا جریان دارم. همه‌ی رهبران جهادی مال ما بودند و ما هم مال این شخصیت‌ها بودیم، و تا آخر هم به عملکردشان، به زحمات‌شان و تلاش‌های‌شان احترام داریم. اما وقتی قرار است درباره‌ی بحث جهاد آسیب‌شناسی کنیم، باید معضلات را مطرح کنیم و گفته شود که پس از پیروزی، شخصیت‌های ما از ضعف تحلیل سیاسی برخوردار بودند.

ضعف تحلیل سیاسی در سقوط دوره‌ی اول امارت اسلامی و همکاری ائتلاف شمال با امریکا
در زمان به اصطلاح سقوط دوره‌ی اول امارت اسلامی، همکاری ائتلاف شمال با امریکایی‌ها برای سرنگونی امارت و ورود نیروهای امریکایی، ناشی از ضعف تحلیل سیاسی سران ائتلاف شمال بود. سران ائتلاف شمال، اگر تحلیل سیاسی درست می داشتند -شما که مسلمان هستید، شما که در مسیر حفظ دین و کمک به مکتب و مذهب خون دادید و جان دادید، چهارده سال یا حتی اگر پنج سال دوره اول امارت را هم در نظر بگیریم، شانزده یا نزده سال در صحنه بودید- چطور حاضر شدید به امریکایی‌ها کمک کنید؟! امریکایی‌هایی که در فلسطین خون برادران مسلمان ما را می‌ریزند! این چه تحلیلی است؟! این چه ارزیابی و تفکری است؟! بر اساس کدام معیار این شخصیت‌های جهادی و مجاهد، چنین تصمیمی گرفتند؟! اگر ائتلاف شمال کمک نمی‌کرد به امریکایی‌ها و غربی‌ها، افغانستان اشغال نمی‌شد. به هر حال، این ضعف تحلیل سیاسی باعث شد که افغانستان سقوط کند و در اختیار امریکا قرار بگیرد.

فرصت‌سوزی شخصیت‌های جهادی در بیست سال اخیر و ضرورت پاسخگویی
در طول بیست سال اخیر، با اینکه فضای مناسبی فراهم شده بود که شخصیت‌های ما از همان فرصت برای استحکام مردم، دین، مذهب و مکتب خود بهره‌برداری کنند و کار کنند، اما این اتفاق نیفتاد. چرا این اتفاق نیفتاد؟! شما خروجی احزاب و شخصیت‌های جهادی ما را در این بیست سال بررسی کنید؛ اگر من اطلاع ندارم، من را مطلع کنید، اشکالی ندارد. دفتر ما در کابل است و من آنجا حضور دارم. اگر اکنون فرصتی نیست، شخصیت‌هایی که حقیقتاً اطلاعات و معلومات دارند بیایند به ما بگویند که رهبران جهاد، شخصیت‌های احزاب، کسانی که در جمهوریت مسئولیت داشتند و وظیفه داشتند، در این مدت چه خروجی‌ای برای دین ما، مذهب، مکتب و مردم ما داشته‌اند.

مغاره‌نشینان بامیان، نمونه‌ای از عدم عملکرد رهبران جهادی طی بیست سال!
یک نمونه روشن از عدم خروجی این شخصیت‌ها، وضعیت مغاره‌نشین‌های بامیان است. این مردم در طول بیست سال گذشته همچنان مغاره‌نشین بودند و امروز هم مغاره‌نشین باقی مانده‌اند. آیا احزاب و جریان‌ها اینقدر ضعیف بودند که نتوانستند برای چند صد خانواده بامیانی در سطح شهر خانه بسازند؟! این در حالی است که تازه امارت اسلامی و والی بامیان با یک موسسه قرارداد بسته‌اند تا برای این خانواده‌ها خانه بسازند.

ضعف تحلیل شخصیت‌ها و از دست دادن فرصت بیست سال جمهوریت
به هر حال، ضعف تحلیل سیاسی باعث شد که ما فرصت بیست سال جمهوریت را نیز از دست بدهیم و در کنار امریکایی‌ها قرار بگیریم؛ امریکایی‌هایی که در فلسطین جنایت می‌کنند، در یمن جنایت می‌آفرینند، در سوریه و عراق جنایت روا می‌دارند. ای برادر و ای خواهر! چگونه ممکن است ما در کنار دشمنی قرار بگیریم که در جای دیگری خون ما را می‌ریزد و اینجا به ما لبخند می‌زند؟! کدام رفتار آنها را باید قبول کنیم؟! اگر تحلیل درست بود، اگر ارزیابی صحیح انجام می‌شد، اگر اندیشه سیاسی اسلامی داشتیم، قطعاً در برابر امریکایی‌ها می‌ایستادیم و نمی‌گذاشتیم غربی‌ها در افغانستان حضور ماندگار پیدا کنند و اگر هم آمده بودند، سریع زمینه اخراج‌شان را فراهم می‌کردیم. اما این اتفاق نیفتاد، تا زمانی که برادران مجاهد ما در گوشه و کنار وطن مبارزه و جهاد را آغاز کردند و زمینه سقوط امریکایی‌ها را فراهم ساختند.

ضعف تحلیل سیاسی و توطئه‌های خارج از کشور
امروز هم کسانی که در خارج علیه این نظام، علیه حاکمیت، علیه افغانستان توطئه می‌کنند، طرح تبلیغاتی دارند، برنامه دارند؛ اما یادتان باشد که این‌ها باز هم از ضعف تحلیل سیاسی برخوردارند. اگر این افراد تحلیل سیاسی درست می‌داشتند، در خارج صف‌آرایی نمی‌کردند.

ارزیابی عملکرد بیست سال گذشته و انتظار برای فرصت‌های جدید
آقا، شما بیست سال در افغانستان حاکمیت داشتید، چه کار کردید؟! نتیجه مسئولیت شما، نتیجه مأموریت شما، نتیجه کار شما کجاست؟! چه کار کردید؟! فرض کنیم که شما بتوانید و فرض کنیم که قوی باشید، برادر!  شما بیست سال نوبت‌تان را گذراندید؛ اکنون بگذارید چند سال دیگر هم کسانی که در قالب و ساختار امارت اسلامی کار می‌کنند، این‌ها هم بالاخره مدیریت کنند. چند صباحی باشند، ببینیم که این‌ها چه کار می‌کنند.

عملکرد امارت اسلامی در چهار سال گذشته و چشم‌انداز آینده
تا هنوز که چهار سال از حاکمیت امارت اسلامی گذشته است، خوب ظهور و بروز کرده‌اند و در عرصه‌های مختلف خوب کار می‌کنند. البته من در سخنرانی‌های دیگر هم در کابل گفته‌ام که هفتاد درصد عملکرد امارت اسلامی در افغانستان مثبت و مفید است، سی درصد مشکلات باقی می‌ماند و این سی درصد مشکلات هم با حضور در صحنه قابل حل است، با صحبت حل می‌شود، با ارائه طرح قابل حل است، با ارائه پیشنهاد قابل حل است.

جنگ راه‌حل مشکلات نیست
برادران! جنگ دیگر راه‌حل رفع مشکلات و معضلات نیست. ما نباید مسیر را برای جنگ آماده کنیم، نباید زمینه ناامنی و ناآرامی در داخل افغانستان فراهم کنیم. افغانستان دیگر ظرفیت ناامنی، ناآرامی و جنگ را ندارد. از شخصیت‌های معظم و محترمی که در داخل یا خارج کشور و در کشورهای مختلف تلاش دارند فضا را خراب کنند، آن را مسموم بسازند و تبلیغات منفی انجام دهند، خواهش می‌کنیم دست از این کارها بردارند. نه فضای افغانستان برای چنین شرایطی که شما دنبال می‌کنید قابل پذیرش است، نه کشورهای منطقه دیگر به دنبال این بحث‌ها هستند و نه قدرتی در دنیا وجود دارد که بتواند در افغانستان تحولات خاصی مطابق نظر شما ایجاد کند.

چشم به امریکا ندوزید، امریکا اکنون ذلیل‌تر از گذشته است
اگر شما چشم به امریکا دوخته‌اید، باید بدانید که امریکا امروز ذلیل‌تر از هر زمان دیگری است و دیگر توان بازگشت به سمت افغانستان و فعالیت مؤثر در آن را ندارد. بیست سال شکست و ضربه‌های مفتضحانه را در افغانستان متحمل شد و مشکلات فراوانی برایش ایجاد گردید. اکنون امریکا از درون رو به فروپاشی است، با مشکلات اجتماعی و نظامی جدی مواجه است. همان امریکایی که روزی برای دنیا شاخ و شانه می‌کشید، امروز با تمام هم‌پیمانان بین‌المللی و منطقه‌ای، مزدوران خود و حتی رژیم اسرائیل، نتوانست در برابر جمهوری اسلامی ایران که تنها و مقتدر ایستاده بود، خواسته‌های خود را تحمیل کند. شما در جنگ دوازده روزه شاهد بودید که چگونه جمهوری اسلامی مشت محکمی بر دهان امریکا و تمامی طرفداران آن در داخل و خارج ایران و در سطح بین‌المللی زد.

پایان عصر تسلط امریکا بر افغانستان
امروز امریکا آن امریکای ده سال پیش نیست. امروز امریکا حتی آن امریکای یک سال پیش هم نیست، امریکا ضربات بسیار سختی از مردم مظلوم اما قهرمان افغانستان خورده است و دیگر جرات ندارد که دوباره به صحنه بازگردد، دست شما را بگیرد و مانند بیست سال جمهوریت، شما را در کابل بنشاند و بر سریر قدرت حاکم کند. بس است برادران من، بس است خواهران من، دست از این کارها بردارید.

به تفکر سیاسی شما احترام داریم اما توان و اجازه تخریب شرایط کشور را ندارید!
حالا من نمی‌گویم بیایید تسلیم امارت اسلامی شوید؛ نخیر! ما به عزم شما، به فکر شما، به جریان سیاسی شما احترام می‌گذاریم، هر جا که زندگی می‌کنید. اما در راستای به ‌هم زدن شرایط افغانستان کار نکنید، چون نمی‌توانید. نه مردم افغانستان این را می‌پذیرند، نه شرایط منطقه اجازه می‌دهد، و نه شرایط جهانی این امکان را فراهم می‌کند. من اطلاع دارم از شخصیت‌هایی که امروز در ایران حضور دارند، شخصیت‌هایی که در ترکیه، فرانسه و لندن هستند؛ این‌ها وضعیت مفتضح و مبتذلی دارند و در قدرت و توانایی آنها نیست که بتوانند شرایط افغانستان را به هم بزنند یا تاثیرگذار باشند.

ضرورت روحیه جهادی در راستای ارتقای تحلیل سیاسی جامعه
به هر حال ما امروز در افغانستانی زندگی می‌کنیم که نیازمند این روحیه جهاد است. ما مردم افغانستان مجاهد بودیم، حالا هم مجاهد هستیم و در آینده نیز مجاهد خواهیم بود و باید در این زمینه کار کنیم تا توفیق حاصل شود و افغانستان قدر‌تمند شود. اگر می‌خواهیم وحدت داشته باشیم، اگر می‌خواهیم اقتصاد قوی داشته باشیم، اگر می‌خواهیم سیاست و اجتماع قوی و قدر‌تمند داشته باشیم، برادران باید در رابطه با ارتقای تحلیل سیاسی جامعه خود کار کنیم، در رابطه با ارتقای تحلیل سیاسی مردم خود کار کنیم. شما مطمئن باشید برادران، همین حالا اگر اختلافاتی وجود دارد، اگر دو روحانی علیه همدیگر کار می‌کنند، اگر دو دانشگاهی، اگر دو دانش‌آموز یا متنفذ در هر طرف که سر کش کردن روی اختلاف دارند، قطعاً ناشی از ضعف تحلیل سیاسی است.

پرهیز از تضعیف و حفظ احترام متقابل
ما نباید به دنبال تضعیف همدیگر باشیم، ما نباید به دنبال اختلاف باشیم، ما نباید به دنبال بی‌آبرو کردن شخصیت‌های خود، حتی آن‌هایی که در برابر ما قرار دارند، باشیم. ما باید از ادبیات درست برخوردار باشیم. ما با ادبیات درست و مناسب، نسبت به رهبران جهادی، رهبران نظامی و رهبران فرهنگی خود، چه آن‌هایی که موافق ما هستند، چه آن‌هایی که مخالف ما هستند، چه آن‌هایی که در داخل افغانستان هستند و چه آن‌هایی که در خارج افغانستان هستند، احترام آن‌ها را نگه داریم، قدر زحمات گذشته‌شان را بدانیم، قدر حرکت‌های مثبت‌شان را بدانیم، اما در رابطه با نقطه ضعف‌هایشان محترمانه، دوستانه و عزتمندانه پیشنهاد بدهیم، نصیحت کنیم و طرح داشته باشیم.

اهمیت کار فرهنگی در ارتقای تحلیل سیاسی
برادران! راه ارتقای تحلیل سیاسی، کار فرهنگی است. امروز جامعه افغانستان بیش از هر کار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، به کار فرهنگی نیاز دارد. امروز علمای ما همه باید وارد عرصه کار فرهنگی شوند، امروز دانشگاهیان ما، دانش‌آموزان ما، متنفذین ما، همه مردم افغانستان به عنوان جهاد تبیین باید وارد عرصه باشند و ما در رابطه با بالا بردن فکر و فرهنگ مردم خود کار کنیم.

ارتباط میان فکر، تحلیل و مدیریت در ساختن افغانستان قدرتمند
وقتی فکر و فرهنگ بالا برود، قدرت تحلیل افزایش می‌یابد، و با بالا رفتن قدرت تحلیل، قدرت مدیریت نیز ارتقا پیدا می‌کند. اگر ما در جامعه خود مدیر شدیم، می‌توانیم افغانستان متحد، افغانستان قدرتمند و با عظمت را به هر حال درست کنیم و ان‌شاءالله این روند را ادامه بدهیم تا افغانستان در داخل از ثبات بیشتری برخوردار شود، در منطقه از اقتدار بیشتری برخوردار باشد و در دنیا یک سر و گردن از بقیه کشورها و ملل بلندتر و بالاتر باشد.

تسلیت و دعای خیر برای مرحوم الحاج سید ظاهر موسوی
من بیش از این مزاحم عزیزان نمی‌شوم و در آخر یک بار دیگر چهلمین روز درگذشت الحاج سید ظاهر موسوی را تسلیت می‌گویم و از خداوند متعال می‌خواهم که ثواب این قرآن‌خوانی‌ها و مجالس ترحیم و مراسم یادبود و تجلیل را به روح پرفتوح این سید بزرگوار نثار کند. روح مطهر ایشان را با ارواح طیبه ائمه معصومین علیهم‌السلام محشور بگرداند و ما را نیز توفیق عنایت کند تا مجاهد باشیم، راه الحاج سید ظاهر موسوی را ادامه بدهیم و در راستای ارتقای مردم خود، کشور خود و حاکمیت خود مؤثر باشیم و به عنوان سربازان امام زمان(عج) ایفای وظیفه کنیم و در آخر هم شهادت را نصیب ما بگرداند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

لینک کوتاه

برچسب ها

ناموجود